ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ،۱۳۸٤ : توسط : riba

چند روزی عقل تو خودم داد می کشيد

اگه زندگی همينه نمی خوام زنده باشم

اگه عشقا کلکن واسه چی عاشق باشم ؟

اگه عشقم خيلی سرده چرا تنهاش نذارم ؟

اگه خندم از رو درد چرا لبخند بزنم ؟

اگه رفتم از خيالش چرا يادم بمونه؟

اگه نيستم من کنارش چرا يارم بمونه ؟

اگه چشماش عکسمو ديگه نخواد چرا من نگاش کنم ؟

اگه قلبش جا نداره واسه من چرا من جا نزنم ؟

ولی انگار توی قلبم يه چيزی داره ميگه

اگه عشقا کلکن من می خوام عاشق باشم

لا اقل من آخرين عاشق تا ژای جون صادق باشم

اگه عشقم سرده سرده اونو تنهاش نذارم

واسه خاطرش غرورمو له بکنم تا کنارش بمونم

اگه خندم از رو درد ديگه لبخند نزنم

حالا که می شه نخنديد عوضش زار بزنم

اگه رفتم از خيالش توی ذهنم بمونه

توی ذهنم توی ابرا خيلی زيبا مثل رويا بشينه