بهونه
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤ : توسط : riba

بهونه ی زندگیم

ببین چه بی حوصلم

تو نیستی اینجا ، تنهام

ببین با غم همدلم

قشنگترین ترانم :

ببین چه بی تو موندم

با سوز دل نشستم

یاد صداتو ساختم

خورشید پر فرغم

ستاره هام خاموشن

آخه تو دیگه نیستی

تا با تو جون بگیرن

گل همیشه بهار

گل دلم پرپره

چون دیگه هیچ کسی نیست

تا به گلم آب بده

شکستی این شیشه رو

مگه واست مهم نیست ؟

مگه نشنیدی میگن

دل شکستن هنر نیست

عزیز و مهربونم

به چشم من نگا کن

بیا دوباره برگرد

تا من آروم بگیرم

نگو نمی شه برگشت

برگردی جون می گیرم .